جعفر پوربیگ یکشنبه 17 مرداد 1395 07:03 ب.ظ نظرات ()
بچه که بودیم، مدام برای مسافرت به ارومیه و دریاچه تا ابد ماندگارش می رفتیم.
یادش بخیر،جلای روح معصوم گونه را تنها میشد در این دیار حس کرد.مردمی با فرهنگی ناب و لهجه ای گوشنواز.هنوز هم که هنوز است زیبایی سخن مردم ارومیه ورد زبان کلبه ماست.
آن زمانها تراختوری نبود و ما بدون توپ با هم بودیم.یعنی اتحادی سنت گونه داشتیم.
ارومیه،تبریز،مراغه.....جملگی خلاصه میشد در ما،در من و تو،حال که امروز تراختوری هم داریم و قانونی بر قوانین جذب افزوده ایم.اوضاعمان وصف ناپذیر و عالیست.
راستش را بخواهید اتحاد واژه دلبرانه ای برای ماست.مردم دیار ما اتحاد را قورت داده اند و بدون هم زنده هم نیستند.
اما چرایی این نوشته همچون جوابیه ای کوتاه برای سوزش برخی هاست.برای آنهایی که تفرقه را پرستش میکنند.
«واقعیتش برخی ها کج فهمند،آذربایجان سر این مملکت است و آنها باید بابت این واقعیت کلاه از سر به درکنند و سرخم کنند،ارومیه و تبریز کری خوانی را تنها برای آنها می فهمند،آنهایی که بسیار تمایل دارند بر  خودی سازی و غیرخودی سازی،آنهایی که سخت گمراهند.
ارومیه جان جانان تبریز است و تراختور نقطه ارتباطی شان،حال بعضی ها درک نمی کنند امری جداست برای ما و عذاب آور برای برخی ها.